پُشت‌شون

Posted in بدن by من on فوریه 3, 2009

دیشب انگار کسی مرده بود، از بس که ناراحت بودی. شاید هم مرده بود کسی. جایی در دل‌ها. اما صدایت که رسید به گوشم، به دلم، آرام شدم. خالص شدم. دلم آخرهای شب خواست که نرمی پشت کمرت را بگیرم و بخوابم. راحت.